تبليغاتX
فقط برای تو می نویسم ای عزیز تر از جانم
در میان همه گل گشتم و عاشق نشدم تو چه کردی که ترا دیدم و دیوانه شدم
سلام دوستای گلم

خوب خوبین انشالله .من خیلی سرم شلوغه نمیدونین با هزار بدبختی اومدم پای سیستم آخه دلم نیومد عیدو بهتون تبریک نگم.پیشاپیش سال نو رو به تک تک شما  دوستای مهربون و خوبم تبریک میگم و برای همتون دعا میکنم تا سالی مملو از موفقیت و شادی رو در پیش داشته باشی .

راستی من نتونستم نظرات شماها رو بخونم شرمنده روی همتونم .اما انشالله بعد از تعطیلات از خجالتتون در میام فقط اخرین نظرمو که دیدم خیلی ناراحت شدم .دوست خوبمون علیرضا چشمش اسیب دیده براش دعا کنین اونم زود زود بدون عمل خوب بشه و دل خودش و خوانوادش شاد بشه منم براش دعا میکنم

خب دیگه من باید برم هر جا که هستین و هر جا که مسافرت میرین بهتون خیلی خیلی خوش بگذره ومواظب خودتون باشین مخصوصا برای چهارشنبه سوری

همتونو به خدای بزرگ میسپارم

                                          عیدتون مبارک دوستای گلم

   یا مقلب القلوب و الابصار

                  یا مدبر اللیل و النهار

                                  یا محول الحول و الاحوال

                                                 حول حالنا الی احسن الحال.




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 16:31 توسط :: سونیا ::

خدا رو می خوام نه واسه این که ازش چیزی بخوام

خدا رو می خوام نه واسه مشکل و حل غصه هام

خدا رو دوست دارم نه واسه ی جهنم و بهشت

خدا رو می خوام نه واسه زیبا و زشت

خدا رو می خوام نه واسه خودم که باشم یا برم

خدا رو می خوام نه واسه روزای تلخ آخرم

خدا رو می خوام نه واسه سکه و سکو و مقام

خدارو می خوام که فقط تورو نگه داره برام

خدا رو دوست دارم واسه اینکه تورو بهم داده

 خداجونم خیلی دوســــــــت دارم ممنونم که لیلا رو به ما بر گردوندی


 
دوستای گلم از تک تک شما ها هم ممنونم که با این دلای پاکتون که برای لیلا دعا کردین .فدای همه شما خوبان

انشالله لیلا هر چی زودتر خوب خوب بشه بتونه بیاد و دوباره کنار ما باشه.

خودش از شرمندگی همتون در میاد

به امید اون روز

 




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 10:13 توسط :: سونیا ::

عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه نداشتن کسی است که

الفبای دوست داشتن را برايت تکرار کند و تو از او رسم محبت بياموزی.

عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه گذاشتن سدی در برابر

روديست که از چشمانت جاری است.

عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه پنهان کردن قلبی است

که به اسفناک ترين حالت شکسته است.

عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه نداشتن شانه های محکمی

 است که بتوانی به آن تکيه کنی و از غم زندگی برايش اشک بريزی.

عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه ناتمام ماندن قشنگترين داستان

زندگی است که مجبوری آخرش را با جدايی به سرانجام برسانی.

عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه نداشتن يک همراه واقعيست

که در سخت ترين شرايط همدم تو باشد.

عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه به دست فراموشی

سپردن قشنگ ترين احساس زندگی است.

عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه يخ بستن وجود آدمها و

بستن چشمهاست




لينك ثابت نوشته شده در جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 11:30 توسط :: سونیا ::

سلام بچه ها

ممنونم که برای لیلا جون دعا کردین

از لطف همتون ممنون

منم مثل شماها از حالش بی خبرم و منتظرم تا یکی از دوستاش لطف کنه و تو وبلاگش خبری ازش برامون بزاره

آخه منم مثل خیلی از شماها لیلا رو فقط از طریق همین نظرات تو وبلاگ میشناسم اما با این حال خیلی دوسش دارم و دلم میخواد هر چه زودتر خوب بشه




لينك ثابت نوشته شده در جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 11:29 توسط :: سونیا ::

    پروردگارا  اشکهایم را اجابت کن!! 

  خداوندا با وجودی سرا پای نیازو التماس رو

 به آسمان می کنم.امشب می خواهم باسوز و گداز همه حرفهای دلم را باتو بگویم.

امشب می خواهم با تنی یکپارچه التهاب باروحی تشنه و نیازمند

 همهء دلتنگی  هایم را پیش تو گریه کنم.

امشب می خواهم از بی کسی و فلاکت از تنهایی و غربتم به درگاه توپناه آورم.

امشب می خواهم کمکم کنی و دعامو اجابت

 ناله هایم را برای تو فریاد زنم.

 امشب می خواهم باز هم با تو به نجوا بنشینم و

   اشکهایم را از قید و بند  چشم رها سازم.

  امشب می خواهم تمام ناگفتنی های دلم

 را بی پروا با تو بگویم تا شاید مرهمی بر دل سوخته ام باشد .

امشب آمده ام تا با تو بگویم همدمم  ومونس تنهاییم را از من نگیر

امشب آمده ام تا  با تو بگویم هزار در  کوفتم وفریادرسی  نیافتم

 تا امروز به استغاثه به درگاه تو روی آوردم.

 امشب آمده ام تا با توبگویم در اوج ناامیدی ها گرفتارشدم

 تا به باور تو رسیدم آری امشب آمده ام

 تااشکهایم رااجابت کنی  و یارای دستهای ناتوان و قلب شکسته  ام باشی

 که جزء تو سایه بانم همه غم است

 و تکیه گاهم همه خم. امشب آمده ام تا شفای دوست بیمارم را ازت طلب کنم

او را به ما باز گردان ای مهربانترین مهربانان

امشب آمده ام تا

 خلوت تنهایی ام را با تو درهم شکنم پس

اشکها یم را اجابت کن.اجابت کن.اجابت کن.....!!!

دوستای مهربونم از همتون  خواهش میکنم برای شفای دوست عزیزمون لیلا دعا  کنین

خدایا تو رو به حق این شبای عزیز لیلا رو به ما برگردون

لیلای نازم منتظر اومدنت هستم

هر کسی دوست داره بدونه چه بلایی سر لیلا اومده بره تو وبلاگش و بخونه

http://www.shabhayebisetareh.blogfa.com/

توره خدا برای سلامتیش دعا کنین

 

بچه ها اگه زحمتی نیست یه سری هم به ادامه مطلب بزنین


ادامه مطلب



لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 23:12 توسط :: سونیا ::

اين دو يکی نيست ... اشتباه نشود !!!

عشق همان دوست داشتن نيست .

عشق رويائی است و دوست داشتن دنيائی .

دوست داشتن با عشق مقايسه نمی شود که اگر بشود از بين خواهد رفت .

عشق خلقت خداست و دوست داشتن خلقت عقل و دل انسان ...

عشق همچون خدا يکی است و برای هر انسان می تواند به تعداد انسانهای ديگر باشد .

جدائی برای عشق مرگ است در حالی که دوست داشتن می تواند برای مصلحت ديگری

جدائی را تصميم بگيرد .

عشق روحانی است ولی دوست داشتن جسمانی جسم ميميرد ولی روح جاودانه است .

کسی نمی تواند عشق را کنترل کند چرا که در عشق عقلی نيست .

عشق را معنی کردن گناه است چرا که در لغات ناچيز زبان نمی گنجد .

معنی کردن آن برابر با محدود کردن آن است ولی دوست داشتن محتاج معنی کردن آن است .

دوست داشتن با دل انسان است ولی عشق با جان .... عشق غرور را از انسان می زدايد

ولی دوست داشتن با غرور رشد می کند .

عشق از نظر خدا پاک است و دوست داشتن از نظر انسان ... خدا عشق است و انسان

دوست داشتن ... بدرستی که خدا برتر از انسان است ....




لينك ثابت نوشته شده در شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 7:28 توسط :: سونیا ::

دلم گرفته از ادمهایی که می گن دوست دارم اما معنی شو نمی فهمند

از ادمهایی که می خوان مال اونا باشی اما خودشون مال تو نیستند

از اونایی که زیر بارون برات می میرن و وقتی افتاب می شه همه چیز یادشون می رم چرا

اخه چرا؟؟؟؟؟

تو را خواستم و در ان هيچ انكاري نيست كه خود را تسليم تو كنم

 و از همه وهمه كس بخاطرات گذشتم و همه ارزوهايم را در تو ديدم 

ورسيدن به انها با كمك تووبودن تو   

تو را كردم نيمي از وجودم وتمام روحم تو را خواستم تا بتوانم به تو تكيه كنم 

 بتوانم براي شبهاي تنهاييكه پر از غم بود همصداسازم 

 تو را كردم بت و خودم شدم بت پرست تو را كردم

 كوه پر از مهر وصفا  كه فقط ان را مظهر عشق مي ديدم 

 تو را كردم لحظه لحظه ي زندگي و نفس كشيدن 

تو را خواستم چون در تو نيمه گمشده خود را مي ديدم  

تو را با تمام وجودم و نفس و زندگي  با تمام چيزهايي كه داشتم دوست داشتم   

وشايد مي شد بخاطر تو بميرم  ولي تو همه انها را بر باد دادي .

                                                                                 افسوس

*****************

تو بي نهايت شب

                 وقتي نگات مي خنديد

چشماي خيره من 

 اندوه تو نمي ديد

چرا غريبه بودم.........

                                  با غربت نگاهت

تصويرم ونديدم

تو چشم بي گناهت

كاشكي براي قلبت

                               يه اسمون مي ساختم

                                روح بزرگ تو رو...............

چرا نمي شناختم

ايينه گريه مي كرد

وقتي تو رو شكستم

ستاره پشت در بود

وقتي در و مي بستم

                                     تو بودي و سكوت و با روح سرد پاييز

                                   باغچه رو زير ورو كرد

حرفاي سرد پاييز

حالا من غريبه

دنبال تو می گردم با قلبی اسمونی

کمکم کن

 برگردم...........




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 14:5 توسط :: سونیا ::

 

یک قطره اشک گوشه چشمات نشسته بود....

 بهت گفتم : این دیگه چیه؟

روت بر گردوندی و گفتی هیچی.

 گفتم:خودم دیدم که گریه کردی.

گفتی:نه.این که اشک نیست.

گفتم اگه اشک نیست پس چیه؟

گفتی این عشقه.

 گفتم عشق چیه

 خیلی مهربون شده بودی.

نگاه کردی توی چشمام! گفتی:عشق یعنی خاطره.

 گفتم:خا طره چی؟

 گفتی یعنی خاطره اولین بار که دیدمت. یادت هست؟

 گفتم :عشق حقیقی که یک لحظه نیست.

خا طره اولین دیدار یک لحظه بود و تموم شد.

 گفتی :دیدی اشتباه کردی! عشق یعنی تکرار خاطره اولین دیدار.

که تا آخر عمر توی ذهن می مونه و مدام تکرار میشه.

 حا لا توی چشمات نگاه می کنم و یک قطره اشک آهسته از گوشه چشمام پایین میاد ...... !!!

 
 منو ببخش اگر
 
دوست ندارم کسی بهت نگاه کنه
 
 منو ببخش اگر
دوست ندارم کسی اسمت رو صدا کنه
 
 منو ببخش اگر
میگم فقط ماله منی
دست خودم نیست به خدا آخه تو عشق منی
 
منو ببخش اگر
میگم دستات ماله منه
دست خودم نیست به خدا اونا ماله آرامشه منه
 
 منو ببخش اگر
یه وقتای اشک می ریزم
دست خودم نیست به خدا  دارم تو خودم می سوزم
 
منو ببخش اگر
یه وقتای ...
دست خودم نیست به خدا
دوست دارم بی انتها
 
 
 

 

 




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 13:1 توسط :: سونیا ::

سلام دوستای گلم  

همگی خوب خوب هستین؟؟؟؟؟؟؟

خدارو شکر مگه میشه فردا روز ولنتاین باشه و شما ها حالتون بد باشه  

من اومدم به نوبه خودم این روز بزرگو به همتون تبریک بگم

انشالله هر روزتون روز عشق و عاشقی باشه

صد در صدم همینطوره .آخه مگه میشه دو نفر عاشق هم باشن و فقط یک روز در سال واسه عشقشون جشن بگیرن

بچه ها بیاید برای اونایی که تو عشقشون شکست خوردن دعا کنیم برای اونایی که دنبال یه عشق واقعی میگردن برای همه دعا کنیم که همه به عشقاشون برسن .به تمام آرزوهاشون

راستی کادو خریدین یا نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

البته کادو یه بهونست حتی اگه هدیه فقط یه شاخه گلم باشه با ارزشه مهم اینه که دو نفر پی به عشق واقعی هم ببرن

من خودم که عاشق گلم  

انشالله در کنار هم به همتون خوش بگذره

اگرم با عشقتون قهرین پیش قدم بشین و از دلش در بیارین .اگرم عاشق نیستین عاشق بشین .اگرم ازش دورین با یه تلفن شادش کنین .  

قدر همدیگرو وقدر ثانیه ثانیه با هم بودنو بدونیم و سعی کنیم کاری نکنیم که در آینده وقتی یاد گذشته افتادیم حسرت روزای از دست رفترو بخوریم

دلتون شادو لبتون خندون

                             ولنتاین مبارک  

 




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 16:41 توسط :: سونیا ::

سلام دوستای ناز نازی من

ممنون از نظراتی که با دقت و حوصله برام نوشتین

من بعد از خوندن تمام حرفای شما یه چیزی رو متوجه شدم

که واقعا بدون عشق نمیشه زندگی کرد

همونجوری که همه میدونیم عشق یک هدیه از طرف خداست.

دوستان هیچ دقت کردین به این نکته که همه انسانها همه و همه با عشق زنده هستن

حالا این عشق نباید حتما که عشق بین دخترو پسر باشه.میتونه عشق به پدرو مادرـ

عشق به درس ـ عشق به کارـ عشق به کتاب ـ عشق به ورزش ـ عشق به دوستان

خلاصه عشق به هر چیزی میتونه باشه.اما خوشبختانه فردی اگه تو این عشقا شکستی بخوره یا به خواستش نرسه هیچ وقت فکرای بد به سرش نمیزنه. تو عشق بین عاشق و معشوقم نباید با از بین بردن خودمون تمومش کنیم .ما تو این دنیا باید تا جایی که تقدیرمون مشخص کرده امتحان پس بدیم .حالا هر امتحانی.باید هدفمونو مشخص کنیم و جز پیروزی به هیچ چیز دیگه ای فکر نکنیماگرم تو راهی که در پیش گرفتیم شکست خوردیم بزاریم دست تقدیر هدفمونو تغییر بدیم و انگیزمونو عوض کنیم و با یه ایده جدید به راهمون ادامه بدیم.عاشق شدن خیلی زیباست.عاشق زندگی کردنم زیباتراما به شرطی که این عاشقی با تمام جوانبش  انتخاب شده باشه نه از روی احساسات و لجبازی و دلسوزی وخیلی چیزای دیگه.

بچه ها اصلا میخوام براتون یه مثال ساده بزنم

مثلا همه ماها به یه ورزشی علاقه داریم.بعضی ها دنبال ورزش مورد علاقشونو میگیرن و به بالاترین رتبه ای که میخوان میرسن.

بعضی ها هم میرن دنبالش اما وسط راه کم میارنو پا رو دلشون میزارن و میکشن کنار.

بعضی ها هم اصلا این زحمت رو به خودشون نمیدن که حتی برای امتحانم شده فقط یکبار این ورزشو انجام بدن و فقط و فقط میشن تماشاچی و ازش لذت میبرن.

حالا دسته اول از نظر من مثل همون دسته از عشقایی میمونه که با عقل و منطق عاشق شده و هدف آخرشو از اول انتخاب کرده و برای رسیدن بهش تلاش میکنه و همه سدها رو از سر راش بر میداره.

دسته دوم مثل اون دسته از عشقایی میمونن که از روی احساس و جوونی و خامی انتخاب کردن و بعد از مدتی تو راه رسیدن کم میارن و مجبور میشن خودشونو عقب بکشن .

دسته سوم از همون دسته عشقایی میمونه که فقط و فقط بخاطر تفریح و خوشگذرونی و هوس کسی رو انتخاب میکنه و بعد از مدتی سیر میشه و دست میکشه و دنبال عشق بعدی میره.

تو دسته اول اگرم با شکست عشقی مواجه بشن چون همیشه عقل و منطق داشتن با همون طرز فکر سعی میکنن با موضوع کنار بیان.

دسته آخرم که اصلا وجود اون طرف فرقی براشون نمیکنه چون این نشد یکی دیگه.

اما اون کسایی که دست به خودکشی و گوشه گیری و از این قبیل کارا میزنن دسته دوم هستن چون همیشه تو زندگیشون کمبود داشتن.کمبود از محبت .توجه. عاطفه.دوست داشتن.وقتیم محبتی از کسی میبینن کشیده میشن به سمت اون شخص و وقتی بی توجهی و به پایان رسیدن عشق اون شخصو نسبت به خودشون میبینن همه دنیا رو برای خودشون فنا شده میبینن پس تنها راه رو اتمام زندگیشون میدونن.

چرا باید اینجوری باشه.دوستای عزیزم بیاید هم به خودمون هم به دوستامون اینو یاد بدیم که همیشه تو زندگی هدفمند قدم برداریم و هدفمند تصمیم بگیریم و برای هر کاری به تمام جوانبش فکر کنیم.سعی کنیم بجای تکیه به دیگران که شاید روزی برسه که همون تکیه گاه پشتمونو خالی کنه و ما خودمونو تنها ببینیم پس همیشهخودمون تکیه گاه خودمون باشیم.نمیگم عاشق نباشیم باشیم از همیشه بیشتر اما اینقدر تو این عاشقی فرو نریم که همه دارو ندار زندگیمون بشه اون عشق که شاید همون عشق یه روزی برامون به پایان برسه .

بیاید یاد بگیریم به همه توجه کنیم همرو دوست داشته باشیم به فکر همه اطرافیانمون باشیم به توجهاتشون توجه کنیم محبتشونو با محبت جبران کنیم .سعی کنیم بجای اینکه عشقمون چشامونو کور کنه و روز و شب به رسیدن به اون طرف فکر کنیم کمی هم به فکر زندگی و هدف و اطرافیانمون باشیم.

میدونین چرا؟

آخه اگه با این طرز فکر عاشق بشیم و جلو بریم دیگه کمتر برای رسیدن به عشقمون دچار مشکل میشیم.هم اونو داریم هم خانوادمونو هم اینکه در کنار عشمون به کارو زندگیمونم میرسیمو و راه رو برای آیندمون روشن و باز میکنیم.

عزیزای من دوستای گلم دلم میخواد تک تکتون به عشقاتون برسین و تا آخر عمر عاشقانه در کنار هم زندگی کنین .اما اگه خدای نکرده یه زمانی اینجور نشد باور کنین دنیا به آخرنمیرسه فقط برای خوشبختی طرف مقابلتون دعا کنین و هدف جدیدی رو تو زندگی دنبال کنین.اونی که اون بالاست هیچ کدوم از بنده هاشو تنها نمیزاره. سایه به سایه دنبال همه ماهاست .اینقدر دوسمون داره که وقتی چیزی رو به صلاح ما نمیبینه خودش از سر راهمون بر میداره .شاید ماها بگیم چون دوستمون نداره و به فکر ما نیست صدامونو نمیشنوه. اما به خداوندی خدا اینجور نیست.اون هر ثانیه صدای مارو میشنوه و برای دلشاد کردن ما تلاش میکنه. پس بیاید ما هم بجای این همه ناشکری خدارو شکر کنیم و فقط ازش در هر راهی خیرو صلاحمونو بخوایم.

به بزرگی خودتون منو ببخشید اینقدر پرچونگی کردم

فدای همه شما خوبان




لينك ثابت نوشته شده در شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 15:38 توسط :: سونیا ::

سلام دوستای عزیزم 

شرمندتونم میدونم خیلی وقته که آپ نکردم .به خدا این روزا سرم خیلی شلوغ پلوغه .تا میخوام بشینم پای سیستم یه کاری برام پیش میاد و اصلا وقت نمیشه.

خب از این حرفا گذشته انشالله که همگی خوب هستین ؟من برای همه دوستای گلم آرزوی روزای شادو خوشی رو دارم

دوستای گلم میخوام یه سئوالی رو مطرح کنم .دلم میخواد هر کسی نظر شخصی خودشو بده .میخوام با هم یه نتیجه گیری از همه نظرات بکنیم

واما سئوالم راستش من تو ی خیلی از وبلاگا به یه چیز تقریبا مشترک برخورد کردم . بیشتر وبلاگا عاشقانست .  که این عاشقانه ها دو حالت دارن یا هنوز با عشقشونن و با هم خوب و خوشن که انشالله تا ابد همینجور باقی بمونن .یا عشقشونو از دست دادن و ناامید و دلشکسته شدن .اکثر جوونا هم تا از زندگی خسته میشن و باب میلشون پیش نمیره  اللخصوص شکست عشقی پیدا میکنن تنها راه رو برای راحتی خودشون خودکشی میدونن . اونایی که یکم عاقل ترن کناره گیری از همه و تو خودشون فرو میرن.

حالا من میخوام یه کاری به کمک شماها انجام بدم

میخوام نظر تک تکتونو درباره این مشکلات بدونم و نظر پیشنهادیتونو با هم  بخونیم.شاید تو این نظرات بتونیم با کمک هم و همفکری هم مشکلات خیلی از دوستای گلمونو حل کنیم .حالا هر کدوم از شما گلای مهربون درباره این مشکل خوب فکر کنین و یه راه حل پیشنهاد کنین من منتظر پاسخاتون هستم

فدای همتون




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 15:40 توسط :: سونیا ::

سلام دوستای گلم از همتون ممنون که وبلاگم رو با نظراتون گل بارون میکنید داشتم رو یه موضوع دیگه برای وبلاگ فکر می کردم که یه هو گفتم که یه خورده جوک بنویسم که حالوهوای وبلاگ و خودمون عوض بشه بریم تو حس بی خیالی یه خورده بخندیم اگه هم نتونستیم بخندیم سینه بزنیم

                            

یه روز یه کانگرو بچه اش گم میشه

میره وسط چهاراه داد می زنه :هواررر

جیبم رو زدند

                          

یارو با خودکار میرفته حموم ازش پرسیدن

برای چی ؟گفته :هر جارو که می شورم

علامت می زنم

                         

بقیشو تو ادامه مطلب بخونین


ادامه مطلب



لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 16:0 توسط :: سونیا ::

سلام دوستای گلم

خوش اومدین

میخوام براتون یه چیزی رو تعریف کنم.آخه این داستانو که پایین براتون نوشتم منو یاد خودم انداخت .راستشو بخواین چند وقت پیش برام یه اتفاق خیلی بد افتاد .خیلی از خودم وزندگیم و آیندم نا امید شدم .همش ناشکری میکردم.همش به خدا میگفتم :خدایا چرا این اتفاق باید برای من بیافته .وهزاران چرای دیگه .

تا اینکه بعد از یه مدتی یه خبر خیلی بد بهم رسید که برای یکی از نزدیکان یکی از دوستام اتفاق افتاده بود.تازه اون موقع بود که خودمو گذاشتم جای اون بنده های خدا.تازه متوجه شدم که خدا چقدر بهم لطف داشته و همچین اتفاق بزرگی رو ازم دور کرده .فهمیدم که حتما مصلحتی تو اون کار بوده.از اون به بعد هر اتفاق نا خوشایندی که برام میافته میدونم حتما خیری توشه.همیشه شاکر خدا هستم و بابت همه چیزی که بهم داده سپاسگذارشم.حالا این قصه رو بخونین تا متوجه بشین که خدا چقدر به ماها لطف داره. نظرم یادتون نره گلای من.

فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هربار به فرشتگان این گونه می گفت : می آید من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنوم و یگانه قلبی ام که دردهایش را درخود نگه می دارم و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست.

فرشتگان چشم به لبهایش دوختند ، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود : < با من بگو از آنچه سنگینی سینه توست > گنجشک گفت : لانه کوچکی داشتم ، آرامگاه خستگی هایم بود و سرناه بی کسیم . تو همان را هم از من گرفتی. این طوفان بی موقع چه بود ؟ چه می خواستی از لانه محقرم کجای دنیا را گرفته بود ؟ و سنگینی بغضی راه بر کلامش بست . سکوتی در عرش طنین انداز شد . فرشتگان همه سر به زیر انداختند .

خدا گفت : ماری در راه لانه ات بود . خواب بودی . بادی را گفتم تا لانه ات را واژگون کند . آنگاه تو از کمین مار پرگشودی . گنجشک خیره در خدایی خدا مانده بود .

خدا گفت : و چه بسیار بلاها که بواسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی.

اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود . ناگاه چیزی در درونش فروریخت. های های گریه هایش ملکوت خدارا پر کرد .

خدایا بابت همه چیز ازت ممنونم

                                 خداجونم خیلی دوست دارم

                                                       خدای من مهربونم هیچ وقت تنهام نزار




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 1:20 توسط :: سونیا ::

تو میگی بارون رو دوست داری اما وقتی بارون میاد چترت رو باز میکنی

 تو میگی باد رو دوست داری اما وقتی باد میاد پنجره ها رو میبندی

 تو میگی آفتاب رو دوست داری اما وقتی می تابه پرده ها رو می اندازی

 حالا فهمیدی که چرا میترسم وقتی میگی

 «  دوستت دارم » ؟!!

 

    نازنينـــــــــــــــــــم !

بي تو اينجا نا تمام افتاده ام

پخته اي بودم که خام افتاده ام

گفته بودي تا که عاقلتر شوم

آه ، مي خواهي مگر کافر شوم

من سري دارم که مي خواهد کمند

حالتي دارم که محتاجم به بند

کاشکي در گردنم زنجير بود

کاشکي دست تو دامنگيربود

عقل ما سرمايه دردسر است

من جهان را زير وبالا کرده ام

عشق خود را در تــــــو پيدا کرده ام

من دگر از هر چه جز دل خسته ام

عهد ياري با دل دل بسته ام

بر لب تو خنده مجنوني ام

خنده تو رنگي از دلخونيم   

 




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 16:38 توسط :: سونیا ::

                              

بود شمعي در غم پروانه اي

 روشن و تنها به فکر چاره اي

 شاپرک پروانه اي در فکراو

 آتشي در جان او افکنده بود

 درد پروانه ز درد شمع بود

 شمع هم از درد پروانه فروزان گشته بود

             

وفاي شمع را نازم كه بعد از سوختن

به صد خاكستري در دامن پروانه ميريزد

نه چون انسان كه بعد از رفتن همدم

 گل عشقش درون دامن بيگانه ميريزد 




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 13:47 توسط :: ::

 
براي عشق تمنا كن ولي خار نشو.

براي عشق قبول كن ولي غرورت را از دست نده
.

براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو
.

براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه
.

براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن
.

براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير
.

براي عشق وصال كن ولي فرار نكن
.

براي عشق زندگي كن ولي عاشقانه زندگي كن
.

براي عشق بمير ولي كسي رو نكش.

ادامه مطلب



لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 13:17 توسط :: سونیا ::

چشم هايم؛ براي ديدن بهترين هاي وجود تو....
گوشهايم؛ آماده شنيدن حرف و درد و دل هاي تو...
دهانم؛ براي گفتن حقايق و صحبت با تو در لحظه هاي دشوار و سخت و زندگي...
شانه هايم؛ قوت قلب تو وقتي که احتياج به پشتيبان و تکيه گاه داري...
بازوهايم؛ براي در آغوش گرفت تو...
دست هايم؛ براي نوازش و حمايت و تو...
پاهايم؛ براي در کنار تو بودن و قدم زدن زدن باتو...
و قلبم؛ محلي براي بودن تو...
اينا تمام دارايي هام بود که همه تقديم به تو.

عزيزم!
يه نفر...
يه جايي
تموم روياهاش لبخند توست
و زماني که به تو فکر ميکنه
احساس ميکنه که زندگي واقعا با ارزشه
پس هر وقت احساس تنهايي کردي
اين حقيقت رو به خاطر داشته باش،
يه نفر...
يه جايي...
در حال فکر کردن به توست.

ديشب تو را در خواب ديدم
دست در دست هم داديم
و با يکديگر به اوج آسمان رفتيم
و تو بزرگترين ستاره را برايم چيدي
و روي موهايم گذاشتي
ستاره ها به ما چشمک ميزدند
و ابرها لبخند
باز برايم تکرار کردي
آن سوال را...
منم بلند فرياد زدم: "دوستت دارم"
و تو برايم اواز خواندي
در سياهي شب چشمانت را ديدم
که از شادي برق ميزد
آن شب تو با نگاه مهربانت
مرا به زندگي اميدوار کردي
مرا به دنياي ارزوهايم بردي، تمام ارزوهايم را ديدم
چه ان ها را که دست يافتني بودند
و چه ان هايي را که دست نيافتني
با لبخند به من گفتي: "به تمام ارزوهايت خواهي رسيد"
فقط بايد بخواهي
با تعجب نگاهت کردم و گفتم:
ولي...
اين بار دستانت را روي شانه هايم گذاشتي و گفتي:
"به حرفم اطمينان کن، فقط همين".




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 12:49 توسط :: سونیا ::

 

دوباره برای رویایی شدن آمده ام ، برای دیدن تو ،

برای نگاه شفاف آینه ها .

آمده ام تا تورا صدا کنم ، دلتنگی امروزم را

برای چندمین بار در دور ترین نقطه نفسم

جا میدهم تا مبادا مانعی برای خوب دیدن تو باشد

فریاد بغض آلودم را در سینه نگه میدارم تا شاید

در بیابان تنهاییم آن را بشکنم ، که مبادا تو آن را

بشنوی . و اما صبر رسیدن به تو را در کنار

نزدیک ترین قدمهایم جا میگذارم تا شاید تو آن

را برای بزرگداشت روز رفتنم پذیرا باشی .

 




لينك ثابت نوشته شده در شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 20:39 توسط :: سونیا ::

******************** ***********************
منبع اصلي كدهاي جاوااسكريپت
http://minos.blogfa.com
*********

بهترین کدها و بهترین دانلودها در مینوس